قبرستان عمودی
مجید مادرش را از دست داده و دوران سختی را میگذراند. او همچنان خودش را بخاطر غیبتش در زمان مرگ مادر سرزنش میکند و فکر میکند اگر آنروز در خانه مانده بود میتوانست کاری برای مادرش انجام دهد. در این میان دستنوشتههای رضاقلی کتابدار مدرسهی دارالفنون در دوره قاجار، به طور اتفاقی به دست مجید میرسد. قرار است پدر مجید از این دستنوشتهها به عنوان زمینهی تابلوی نقاشی در تابلوی تازهاش استفاده کند و حالا مجید با خواندن آنها به ارزش و اهمیت این کاغذها پی میبرد و در تلاش برای حفظ این دستنوشتهها، حال و هوا و روابط سردش با پدر دستخوش تغییراتی میشود. دستنوشتههایی که صرفا ارزش مادی ندارند و از خاطرات شگفت و هولآور مردی میگویند که ادعا میکند به دنیای مردگان سفر کرده و در آنجا از رازهای بسیاری آگاه شده است. حالا مجید علاوه بر سفری بیرونی که تلاشیست برای حفظ این دستنوشتهها و کشف واقعی یا خیالی بودنشان، با سفری درونی نیز به مرور آنچه بر خودش گذشته میپردازد و در این میان مخاطب را در رمانی جذاب و خواندنی با خود و روایتش و دستنوشتههای رضاقلی همراه میکند. روایتی از کودکی رنجکشیده که او نیز برای رهایی از اسارت به گونهای هم سفری بیرونی را تجربه کرده است و هم سفری درونی به عالم مردگان را. در جلد اول از مجموعهی سه جلدی دروازهی مردگان با فضایی متفاوت روبهرو میشویم: توصیف درد
حضور در فهرستها
حضور بازبینیشدهای برای این کتاب ثبت نشده است.
