شکارگاه عجیب
فرشها قصه دارند. قصهای که خیلی پیش از نقشزدن بر آنها شروع شده و آنچه ما میبینیم بخشی از این قصه است، شاید میانهی آن، چون قصهی فرشها ادامه پیدا میکنند. فرش یکی از اجزای مهم فرهنگ ایرانی است اما شاید بچهها قصههای زیادی از آن نشنیده باشند. شکارگاه عجیب در ظاهر قصهی یک فرش است که آنطور که دستور داده شده بافته نمیشود. قصه با تصویری از قالیبافخانهای شروع میشود و زنان قالیباف نقشهخوانی میکنند. در زمان و مکانی که معلوم نیست پادشاهی زندگی میکند که به فکر شکار و خوشگذرانی است. روزی تصمیم میگیرد به قالیبافها دستور بدهد تصویر آخرین شکار او را ببافند و در شهر پهن کنند. پادشاه در آخرین شکار یک آهو را کشته است. زنان قالیباف بر اساس نقشهاش که پادشاه داده شروع به بافتن میکنند و در هر صفحه کتاب بخشی از فرش مشخص میشود. تصویر شکارگاه و تصویر پادشاه و آهویی که قرار است هدف قرار بگیرد. آنها میبافند و روزها و شبها میگذرد. صبر پادشاه دیگر تمام شده است. فرش بافته میشود و به دستور پادشاه در شهر به نمایش گذاشته میشود. اما این آن تصویری نیست که پادشاه خواسته بود. آنها نقشه پادشاه را غلط بافتهاند. پادشاه دستور میدهد قالیبافی که به بقیه گفته نقشه را غلط ببافند به همراه این فرش سوزانده شود. فرشی که آنها بافتهاند در صفحهی جداگانهای تصویرگری شدهاست. در این فرش تیر پادشاه به
