دشمن
دشمن دربارهی دشمنی است و ریشهی همهی جنگها در دشمنی است. کتاب قصهی دو سرباز تنهاست در دو سوی میدان نبرد، در دو گودال در برهوت بیابان که هویت خود را از دشمن میگیرند و با دشمن تعریف میشوند. هر کدام دفترچهی راهنمایی دارند که در آن تأکید شده است جنگ تقصیر دشمن است. آن دو به هم شبیهند، راهنمایی که بر اساس آن دشمنی میورزند، به هم شبیه است، مثل هم فکر میکنند، احساسات انسانیشان مثل هم است و فرماندههایشان هم. قصه از بیابان شروع میشود و تصویر دو سرباز تنها در بیابان. فاصلهی خواننده رفتهرفته به سربازان نزدیکتر میشود و به شناختی فردیتر از سربازان تنها میرسد. هر چه فاصله کمتر میشود و فردیت سربازان بر خوانندگان گشودهتر میشود، از رفتار بر اساس کلیشهها کاسته میشود و پرسشها پیش کشیده میشوند. سربازان فرصت پیدا میکنند دربارهی خیلی از چیزهایی که قبلا بدون چون و چرا میپذیرفتند، تفکر، تردید و پرسش کنند. تصویرهای کتاب بخش مهمی از روایت را برعهده دارند و در ایجاد فکر و تردید و پرسش مؤثرند. هم در ساختن تصویری هولناک و روایتی تأملبرانگیز از جنگ تأثیرگذارند و هم طنزی تلخ را در تصویرها میتوان دید که در شکستن فضای کلیشهای جنگ موثرند. این روایت به خوبی نشان میدهد همچنان که ممکن است، برساختهای از ما در ذهن دشمن شکل بگیرد، دشمن نیز برساختهی ذهن ماست و آنچه باعث جنگ میشو
